الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
59
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
2 - شايد مرادشان اين باشد كه ما بين حكم شرع و حكم عقل ملازمهاى وجود ندارد اما عقل ما حسن و قبح اشياء را مىتواند ادراك كند . 3 - شايد مرادشان اين باشد كه عقل ما مىتواند حسن و قبح افعال را ادراك نمايد و ملازمه هم هست بين حكم عقل و حكم شرع ، اما اين حكم عقل به ملازمه حجيتى ندارد و واجب الاتباع نيست يعنى حكم شرعى كه از اين راه ثابت گردد واجب الإطاعة نيست و فقط حكم شرعىاى كه از راه آيات و روايات بدست مىآيد واجب - الاتباع است . 4 - شايد مراد ايشان اين باشد كه عقل ما نمىتواند ملاكات احكام شرعيه را يعنى مصلحت اين واجب و مفسده آن حرام را مثلا ادراك كند ، حال اگر مرادشان اين تفسير رابع باشد فله وجه وجيه و سياتى بيانه . و ما بوسيلهء همين تفسير ايجاد صلح مىكنيم بين اخباريين و اصوليين ، و اگر مرادشان تفسير ثالث باشد ، اين را در مبحث حجت خواهيم بحث نمود ، و اگر مرادشان تفسير ثانى باشد ، اين را در مبحث سوم بحث خواهيم كرد كه همين بحث بعدى باشد . و اما اگر مرادشان تفسير اولى باشد ، يعنى حسن و قبح عقلى و ذاتى را قبول دارند ، اما مىگويند عقل ما حق ندارد و نمىتواند اين امور را ادراك كند ، ما مىگوئيم اين سخن نگفتنى و كاملا بىمعناست . يا شما آقايان اخباريين مانند اشاعره بگوئيد ما حسن و قبح واقعى و عقلى نداريم و يا اگر حسن و قبح عقلى و ذاتى را قبول كرديد ، ديگر جا ندارد كه بگوئيد عقل ما نمىتواند آن را ادراك كند زيرا ما در مبحث اول به تفصيل بيان كرديم كه حسن و قبح مورد بحث ما كه حسن و قبح بالمعنى الثالث « مدح و ذم » باشد ، از امورى است كه واقعيت خارجى نداشته و مابازائى ندارد مگر همين ادراك عقلاء و تطابق آراء عقلاء بر مدح فاعل حسن و ذم فاعل قبيح ، و اگر شما قبول كرديد كه ما حسن و قبح عقلى داريم ، يعنى قبول كرديد كه عقل ما مىتواند ادراك كند دوباره انكار ادراك عقل مىشود « يك بام و دوهوا و يا كوسه و ريش پهن » . و اگر روزى سلب الشىء عن نفسه ممكن شد كه بگوئيم « الانسان ليس به انسان - الحجر ليس بحجر » پس اين تفكيك بين حسن و قبح عقلى و ادراك عقل آن را ممكن